محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
16
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
خوب شد كاهل دل از خانقه آزاد شدند * خوبتر آنكه به ميخانه اقامت كردند آن دو زلف سيه از يك گلهء در شب هجر * اشك داند كه چه با دل به غرامت كردند سحر يا معجزه در كشتن ما چشم و لبت * هر دو دادند بهم دست و كرامت كردند چشم بيمار تو دانند كرا كرده خراب * دردمندان كه ز دل ترك سلامت كردند هركه وصف تو شنيد از دو جهان جمله گذشت * زاهدان گر نگذشتند لئامت كردند خوردهبينان بجز از حرف و سخن هيچ نبود * گر كه تعيين دهانت به علامت كردند بىحضور تو از آن عمر كه رفت اهل نظر * خاكها بر سر از اندوه و ندامت كردند اى صفى خرقهء ارشاد به ميخانه مبر * كاندر آنجا حذر از دلق امامت كردند [ دل طلبكار وصال ار ز تو در كوى تو بود ] دل طلبكار وصال ار ز تو در كوى تو بود * غافل از حال خود و بىخبر از خوى تو بود دل عجب نيست كه سرگشته بچوگان تو گشت * داشت ياد اينكه بميدان ازل گوى تو بود عشق بست ار كه دو عالم همه را گردن و دست * در كمندش اثر از قوت بازوى تو بود